اين بار من ميگم | مجله اینترنتی 18

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » اين بار من ميگم

اين بار من ميگم

اين بار من ميگم
 
Shayea – Sarpaam Lyrics | Genius Lyrics
https://genius.com › S › Shayea
Translate this page
Dec 17, 2017 – ؛{مقدمه}؛ سرتو که میندازی پایین فک می‌کنن خبریه چوب لا چرخشون نکنی دور می‌گیرن جزء خودشون ما هم خبر داریم هیچی نیستن ؛{همخوان: کنیس}؛ زدن پشتم هر بار درست اوج پرواز دیدن بازم بس نیس دیدن بازم سرپام ؛{پس همخوان}؛ خوبه حالم، هنوز سرپام گوله کردم من، سمت فردا رامو بستن، چیدن دیوار پس آسیاب به نوبت این بار
گنجور » مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲
https://ganjoor.net › مولوی › دیوان شمس › غزلیات
Translate this page
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام …. مثلا توی جهانی که همه دنبال بیشتر زنده بودن و لذت بردن هستن مولانا جهانو به حبس تشبیه میکنه و میگه من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام، واقعا ایران تا ابد ، تا هروقت که وجود داره مدیون افرادی مثل مولانا و … من اولین بار این شعر فوق العاده رو با این آهنگ که از گروه جلال ذوالفنون هست، شنیدم.
گنجور » مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۳
ganjoor.net › مولوی › دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۳۸۳
Translate this page
من میگم شعر مولانا چطور میتونه به حرف کسی تلمیح داشته باشه که چند صد سال بعد از خودش زندگی می کرده؟ … َاین بار گویا روفیای دروغین در لباس شمس الحق وارد شده ، … به دلیل اینکه : چون در مصرع دوم میگه این بی ملولی که از دیدن او بهم دست داده که همه جا خوش و خرمم که اگه از هر طرف این حال و احوال بر من بخواد بسته بشه اونقد این حس و حال …
مترسک: Matarsak – Google Books Result
https://books.google.com/books?isbn=1595846255 – Translate this page
Omid Esmaeeli, ‎امید اسماعیلی – 2017 – ‎Comics & Graphic Novels
تو که الان یه زنگوله پای تابوت پس انداختی این فردا زندگی نمیخواد؟ اون دو تا عفریته همه مالی و منالتو کشیدند بالا، هیچ چیزی هم واسه من نذاشتند! سهم من از تو هم فقط همین بچه است! خونتم که اجاره ایه. حالا خودم هیچی من جوش این بچه را میزنم این بچه آینده نداره؟ تو که یه پات لب گوره! همین که سرتو گذاشتی زمین این دو تا خانباجی منو با بچم …
گنجور » مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹
https://ganjoor.net › مولوی › دیوان شمس › غزلیات
Translate this page
این غزل رو استاد شهرام ناظری در دو البوم صدای سخن عشق و رقصانه اجرا کرده که قطعا زیباترین اجراها هستند. آریافیضی نوشته: من میگم شاعر هرچقد شاعر بزرگی بوده اشتباه داشته………من مست و تو دیوانه / مارا که برد خانه/ صد بار تورا گفتم / کم خور دوسه پیمانه. …………اول به مخاطبش میگه من مست هستم تو دیوانه…….بعد میگه بهت گفتم …
نیمی از وجودم: – Google Books Result
https://books.google.com/books?isbn=9644422791 – Translate this page
Nasrīn Qadīrī, ‎قديرى، نسرين – 2017 – ‎Interpersonal relations
نفس بلندی کشید و گفت: «گوش کن محمود، من یک بار برای اولین و آخرین بار، راجع به این موضوع با تو صحبت می کنم و راجع به این دختر حقیقت رو بهت میگم. بعدش دیگه تصمیم نهایی با خود ته. به شرطی که خوب به حرفهام گوش کنی.» محمود اطاعت کرد و دکتر ادامه داد: «اول از همه باید بدونی پروانه یکی از ساده ترین و صادق ترین دخترهایی …
قیصر (فیلم) – ویکی‌گفتاورد
https://fa.wikiquote.org/wiki/قیصر_(فیلم)
Translate this page
قیصر: «تو چرا این ریختی شدی؟ کی زدتت؟» میتی: «قصه‌اش درازه.» قیصر: «کجا؟» میتی: «هیچی بابا، من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامون هم بود.» قیصر: «کریم؟! کدوم کریم؟» میتی: «کریم آب منگل، میشناسیش؟ آره؟ از ما نه، ازاونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری به موت قسم اصن ما تو نخش …
Aan Haft Saal: – Google Books Result
https://books.google.com/books?id=zzvcCgAAQBAJ – Translate this page
Etgar – 2015
این بار بدون آنکه آه بکشد، میگوید: «روس هستند. یک کلمه عبری بلد نیستن. تازه، کسی رو به بخش عصبی راه نمیدن. این هفتمین حملهست که میام این بیمارستان و راه و چاهشو بلدم.» دقیقهای ساکت مینشینیم. ده سالی از من جوانتر است اما دارد کچل میشود. وقتی میبیند به او نگاه میکنم، لبخند میزند و میگوید: «خیلی بد شد اونجا نبودی.
رسم این زن سکوت است: – Google Books Result
https://books.google.com/books?isbn=178083666X – Translate this page
مهدی مرعشی – 2017 – ‎Fiction
گفت: جمع کن. زودتر و من جمع کردم. وسایل من شده بود یک چمدان و سه کارتن خرت و پرت و کتاب. میز و صندلی ام هم بود. گشتم دنبال جغد سیاهی که همیشه گوشه ی میزم بود. نبود. مهم هم نبود. هیچ خاطره ای را تداعی نمی کرد. اصلا نمی … و بند کردم به جوشی که این بار سمت راست کلهام درآمده بود. گفت: برای تو انگار بیشتره. گفتم: میشه این دم آخری …

 

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS